کره ای کده جومونگی
امیدوارم لحظات خوبی در این سایت داشته باشید .....

کاربر مهمان، خوش آمديد!



درباره :سلام خدمت بازدیدکنندگان گرامی. امیدوارم که در این وبلاگ لحظات خوشی را داشته باشید.نظرات خود را به ما بگید و بگید از چه کسانی مطلب میخواید.
پروفایل مدیر : حمید







خلاصه ی قسمت 67 افسانه ی جومونگ

نوشته شده توسط حمیددر تاریخ دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸

ماری میاد پیش جومونگ و میگه که نیروهای متحد هان و بویو دارن عقب نشینی میکنن جومونگ هم از شنیدن این خبر کلی خوشحال میشه

بقیه ادامه مطلب........


و میره بیرون پیش سوسانو و ازش به خاطر زحماتی که برای از بین بردن قحطی کشید تشکر میکنه و بعد هم بهش میگه بیا بریم میخوام باهات خصوصی حرف بزنم



جومونگ و سوسانو میرن یه گوشه و جومونگ به سوسانو میگه من میخوام به بویو کمک کنم سوسانو هم میگه اونا تا الان داتن به ما حمله میکردن اون وقت تو مخوای بهشون کمک کنی
جومونگ هم میگه درسته اونا دشمن مان ولی مردم بویو تخسیری ندارن و باید این بدبختی رو با کمک به بویو برطرف کنیم خواهش میکنم کمکم کن سوانو هم میگه من سونگ یانگ و پدرمو راضی میکنم


جومونگ به همه قصیه این که میخواد به بویو کمک کنه رو میگه و عد میگه ما باید یه نفرو به عنوان فرستاده بفرستیم که این پیشنهاد رو به گوموا بده سوسانو هم داوطلب این کار میشه ولی همه باهاش مخالفت میکنن که در اخر سوسانو حرف خودشو دوباره به کرسی میشونه

 

وقتی سوسانو میاد بیرون پدر او.ته و سایونگ هم بهش میگن حالا ادم قحط بود که تو داوطلب شدی اگه بلایی سرتبیاد ما چیکار کنیم که سوسانو هم به حرفاشون توجهی نمیکنه و رد میشه

سوسانو راهی رفتن به بویو میشه

وقتی میرسه بویو تسو هم برای استقبالش میاد و بهش میگهع تو مگه دیوونه شدی اومدی اینجا ما هنوز با هم دشمنیم از مرگ نمیترسی که سوسانو هم جواب میده نهپ

محافظ امپراطور میاد و میگه امپراطور منتظرتونن  سوسانو هم یه بخچه رو به سایونگ میده و میگه اینو بده دست بانو یوها و سویا


سایونگ هم بخچه رو میده دست محافظ امپراطور و میگه بی زحمت این ابریشمایی که جومونگ فرستاده تا برای یوری لباس بدوزن رو بدین دست بانو یوها

سوسانو پیشنهادشون رو به گوموا میدهع و امپراطور هم میگه جومونگ میخواد به ما کمک کنه اونوقت در قبالش چیزی هم میخواد که سوسانو جواب میده نه
اامپراطور هم میگه باید فکرامو بکنم



که سوسانو این دفعه میگه من یه خواسته ی دیگم دارم اگه میشه بانو یوها و سویا رو هم بفرستین بیان جولبون امپراطور هم با شنیدن این حرف عصبانی میشه و میگه پس جومونگ با این شرط میخواد به ما کمک کنه حالا هر چی سوسانو هم میگه نه اینو از خودم گفتم امپراطور قبول نمیکنه و میگه برو بیرون

 

اون طرف میکه و تسو و سولان هم دارن از کنجکاوی میمیرن که محافظ امپراطور میاد و میگه اونا به امپراطور پیشنهاد کمک به بویو رو دادن

تسو هم تا اینو میشنوه میره پیش امپراطورو میگه ما میتونیم از این فرصت استفاده کنیم و جومونگ رو بکشونیم اینجا و بکشیمش ..

و بعد هم میره پیش سوسانو و میگه امپراطور فقط حاضره با جومونگ معامله کنه بهش بگین باید خودش بیاد اینجا سوسانو هم میگه زرنگین اگه یه وقت بلایی سر جومونگ بیارین چی تسو هم میخنده و جواب میده پس لابد میخواین امپراطور برن جولبون جومونگ رو ببینن که سوسانو هم در اخر میگه اونا باید هم دیگه رو در روستای یونگ چن که بین مرز بویو و جولبون ملاقات کنن تسو هم قبول میکنه

محافظ امپراطور میاد پیش یوها و سویا و بخچه رو بهشون میده و میگه این از طرف جومونگه خیلی هم کنجکاو نشید ابرشم فرستاده برای یوری لباس بدوزین


وقتی محافظ هم میه بیرون یوها بخچه رو باز میکنه و میبینه وسط یکی از ابریشم ها یه نقشه از راه مخفی قصره

تسو داره به سربازاش میگه که در روستای یونگ چن علاوه بر محافظت از امپراطور من براتون وظیفه مهمتری هم دارم و اون اینکه جومونگ رو بکشید ندیمه بانو یوها  هم که پشت دیوار وایساده بوده همه اینا رو میشنوه


و میره به بانو یوها هم خبر میده اونم میگه باید هر چی زودتر اماده ی فرار بشیم تا نقشه ی تسو رو هم به جومونگ لو بدیم

ماهوانگ هم به یونگ پو میگه من میخوام از بویو برم و گزارش این غلطایی که یانگ جونگکرده رو به امپراطور هان بدم تو هم حواستو جمع کن و مواظب باش که امپراطور با جومونگ متحد نشن مگرنه دیگه نه بویو نه هان


سوسانو به جولبون برمیگرده و میرن داخل که به جومونگ گزارش کار رو بدن که این وسط هیوبو هم جلوی سایونگ رو میگیره و میگه خیلی خوب شد سالمی من تو این مدت همش نگرانت بودم سایونگ هم بهش توجهی نمیکنه و میره داخل ماری و اویی هم کلی بهش میخندن

 

سوسانو به جومونگ میگه من پینهادتون رو به امپراطور دادم و قرار شد شما همدیگه رو در روستای یونگ چن ملاقات کنین در ضمن من یه نقشه از اه مخفی قصر رو هم به بانو یوها و سویا دادم اونا به زودی میتونن از اونجا فرار کنن

اون طرف تسو و افرادش دارن نقشه ی کشتن جومونگ در روستای یونگ چن رو میکشن و این طرف هم افراد جومونگ دارن با هم نقشه میکشن که مبادا برای جومونگ اتفاقی بیفته

شب میشه و بانو یوها که دیگه الان تمام مقدمات فرار کردن رو اماده کرده بد شانسی میاره و چند تا از ندیمه های ماورینگ میان و میگن ماورینگ میخوان شما رو ببینن
تا وسط راه که میرن یوها میگه ای وای من یه چیزی رو تو خونه جا گذاشتم شما بیرین منم میام

امپراطور هم این وسط میاد پشت اتاق بانو یوها و میگه بانو یوها داخله که محافظش میگه نه رفته پیش بانو ماورینگ

امپراطور هم که ولکن قصیه نیست میگه میریم معبد وقتی میاد پیش ماورینگ امپراطور میگه پس بانو یوها مگه قرار نبوده بیاد اینجا ماورینگ هم میگه قرار بوده که بیاد ولی هنوز که نیومده

 

یوها و سویا  هم در حال فرار کردن از راه مخفی قصرن

محافظ امپراطور هم میاد پیشش و میگه قربان ما همه جا رو زیرو رو کردیم اما بانو یوها و سویا رو پیدا نکردیکم امپراطور میگه اونا حتما از قصر رفتن بیرون افراد رو بفرست دنبالشون


صبح میشه و یوها و سویا هم هنوز در حال ادامه دادن راهشون هستن که یوها میگهیه کم دیگه سریعتر راه بیایین دیگه داریم میرسیم به رودخونه ی بیرو از اونجا هم میتونیم با قایق بریم جولبون که افراد نارو هم رو میبینن که دارن دنبالشون میگرن و سریعتر راه میره

نزدیکای رودخونه بیرو که میرسن یوها که میدونه نارو و افادش با این وضعیت پیداشون میکنن میگه شما ها برین من یکم دست به سرشون میکنم تا شما ها فرار کنین حالا هرچی سویا میگه نه و نمیشه یوها میگه حرف رو حرف من نیار و اینجاست که اشک تو چشمای همشون جمع میشه و سویا و یوری جلوی یوها سجده میکنن و ا ناراحتی به راهشون ادامه میدن



کلمات کلیدی :سریال های کره ای
نظرات ()




مطالب پیشین



Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by http://jumong-28.persianblog.ir
Design By : wWw.Theme-Designer.Com